سفارش تبلیغ
آموزش رایگان سئو، سئو روز
آموزش رایگان سئو، سئو روز
 
محبت و عشق
درباره وبلاگ


آرشیو وبلاگ
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 15
  • بازدید دیروز: 25
  • کل بازدیدها: 39007

کد موسیقی برای وبلاگ

شنبه 90 مهر 16 :: 7:38 عصر ::  نویسنده : علی

کاش دل آدما مثل این پری کوچولو بود ساده و دوست داشتنی

گل تقدیم شماغمی دارم ز دلتنگی

اگر  گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

 خودم تنها

دلم تنها

وجودم بی کس و تنها

در این شهر فراموشی  در این مستی و بیهوشی به دور افتاده ام تنهاگل تقدیم شما

  




موضوع مطلب :
شنبه 90 مهر 16 :: 7:33 عصر ::  نویسنده : علی

یعنی چون ابری تیره به دریا زدن ودیوانه شدن

شریک عشق تو شدن یعنی عاشقی به سان یک مجنون

یعنی قطره بارانی در دل کویر جاری شدن

شریک عشق تو شدن یعنی دیوانه وار عاشق شدن

زدن به کوه و بیابان و سرمست لحظه ای دیدار تو شدن

شریک عشق تو شدن یعنی چون ماهی به دریا رها شدن

به دیدن مهتاب شب رفتن و برای لحظه ای ستاره شدن

شریک عشق تو شدن یعنی چون ابری بهاری در اسمان خروشان شدن

همسفر کبوترهای عاشق و برای عمری مبتلا به عشق شدن




موضوع مطلب :
جمعه 90 مهر 15 :: 3:34 عصر ::  نویسنده : علی

سلام - خوب هستین ؟  بعد چند روز گفتم بیام سر بزنم - راستش دیشب یاسم زنگ زد -کلی با هم حرف زدیم خیلی وقت بود اینقدر با هم حرف نزده بودیم -بیشتر از خودمون گفتیم - یه چیزی گفت شوکه شدم گفت براش خواستگار اومده - بند دلم ریخت و لی خودش گفت که قصد جواب دادن بهش رو نداره -هرچند یه روزی بالاخره این اتفاق میفته - و تنهایی در انتظارم خواهد بود ولی خودش هم اصرار داده فعلا بهش فکر نکنیم - یاسم با تموم پاکی قلب و سادگی تو گفتارش آرامشی میده که خیلی ساله نداشتم - براش هم خیلی احترام قائلم - اگه امکانش بود وتو یه شهر بودیم حتما می تونستیم بهم برسیم ولی من شرایط خاصی از لحاظ جسمی دارم و اونم به خاطر خونوادش نمیشه - البته امیدوارم تا  این خوشی و آرامشی که تازگی اون بهم داده رو دارم کارم تموم شه -ولی اون با اون همه نذر ونیاز ودعا هاش بعید میدونم . حرفاش مثل یه دارو شفابخش روح و روانم رو آزاد می کنه  نمی خوام طوری برم که هیچ کس رو نشناسم می خوام فرصت داشته باشم ازش خداحافظی کنم  البته آرزومه لحظات آخر کنارم باشه دستشو بگیرم تو دستام - آرومش کنم تا نبودنم اذیش نکنه ولی الان زوده - خوب شاید سهم من از این دنیا باید همین باشه - یکی که قبلا می خواستمش ازش بی مهری ببینم و تو این وضعیت جسمی ام یه کسه دیگه که غریبه بوده طوری باهام همدم و همدل باشه که وابسته بشم بهش - در هر صورت زندگی ما هم رو به اتمامه با همه درد و رنج هاش کی ؟ با خداست  شاید 6 ماه شاید 1-2 سال -

 چند روز قبل رفته بودم بیمارستان خون تزریق کنم شرایطی شد دو شب بستری شدم گوشی ام رو نبرده بودم بنده خدا یاسم ازم بی خبر مونده بود اینقدر نگران شده بود و زنگ زده بود و اس ام اس داده بود بعدش که بهش زنگ زدم تا وصل شد خواست دعوام کنه ولی وقتی فهمید قضیه چی بوده کلی گریه کرد منم گفتم نگران نباش هنوز وقتش نرسیده اگه یه اتفاقی بیفته حتما خبر دار میشی ...




موضوع مطلب :
یکشنبه 90 مهر 10 :: 9:7 عصر ::  نویسنده : علی

سلام چند وقته نبودم امروز سر زدم پیام هامو خوندم حالم حسابی گرفته است نمی دونم چکار کنم- تو سرگردونی موندم تو زندگی - کجاست محرم دل آن یار    یک رنگ -احساس پاک - خسته شدم از این زندگی - از این تنهایی - از این غم- مردن گاهی خوشبختی است وقتی غریب هستی در جمع کسان- دعا کنید که سخت محتاجم سخت.




موضوع مطلب :
جمعه 90 شهریور 18 :: 8:25 عصر ::  نویسنده : علی

 تقدیم به یاسم که همیشه به یادشم همیشه ...

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

 

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا میکنیم، دنیا عجب جایی شده...

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من، حتی شبم تاریک نیست
اینجا،به جز دوری تو،چیزی به من نزدیک نیست...

 

شعر رو از وبلاگ چقدر زود دیر می شود عاریه گرفتم چون زیبا بود و حرف دل من




موضوع مطلب :
جمعه 90 شهریور 18 :: 9:37 صبح ::  نویسنده : علی

سلام عزیزان من - همتون که برام بدون هیچ انتظاری عزیز هستین چون اعتقاد دارم قلب انسان ها جدای از محیط و دور و زمونه یک رنگ اند - خدا یک قلب با یک رنگ به انسان داد و ما انسان ها بودیم که نتوانستیم این یک رنگی را حفظ کنیم .

خیلی وقته به وبلاگ سر نزدم چون حالم خوب نبود - خوب ما هم یه جورایی داریم با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم . بگذریم .... حالا که تونستم اومدم یه کم هم از یاسم بگم - چند شب پیش که موضوعی اتفاق افتاد که زنگ زدم بهش - باهاش در مورد اون موضوع صحبت کردم . شاید انتظارش رو نداشت ولی مجبور بودم - البته فهمیدم که دوست نداشته و از مطرح کردنش ناراحت شدم - البته اون مثل همیشه با مهربونی هر چه بیشتر گفت که اشکال نداشته و ناراحت نیست . می خواستم دلیلش رو بهش بگم که نشد گفتم شاید بیشتر ناراحت بشه ....

اگه یاسم نبود شاید امیدم تا الان هم توی وجودم نبود - بهرحال به اندازه جونم دوسش دارم و بهترین ها رو براش آرزو می کنم - برای شما هم بهترین ها رو از خدا می خوام فقط یه خواهش دارم تو رو خدا و به هرچی که اعتقاد دارین تا هستین و دوستان و اطرافیان خوبتون هستن قدر یکدیگر رو بدونیین و از بودن با هم لذت ببرین و از خطاهای همدیگه گذشت کنین - طوری باشین که بعد رفتن یاد و خاطرات شما جزئیی از خوشبختی و زیبایی های دیگران باشد که اگر این شد اونقت زندگی و مرگ ما با ارزش بوده .

کمی لبخند صادقانه بهتر از اشکهای فراوان شما بر سر قبر من است 

 




موضوع مطلب :
پنج شنبه 90 شهریور 10 :: 12:46 عصر ::  نویسنده : علی

سلام عزیزان من - سلام نیز بر تو ای یاسم -دیشب زنگ زدی - چند روزیه حالم خوب نیست - اصلا خوب نیست - خیلی هم به یاسم زنگ نمی زنم و اس نمی دم که نگران نشه- خوب هرکس دنیای خودشو داره و باید بسوزه و بسازه - امیدوارم اونایی که به وبلاگم سر میزنن ناراحت نشن - و نگن که چقدر بد بین و ناامیدم - خدا کنه هیچ کدومتون توی شرایطی قرار نگیرین که فقط خودتون باشین و خودتون و آه از یه هم دل - ماجرای من و یاسم هم که واقعا سنگ صبورم بوده برای خودش حکایتی داره ولی خوب مگه  میشه آدم کسی رو که عاشقشه ناراحت کنه؟ و غم واندوهشو بریزه تو دل اون ! - نه نمیشه ----- پس باید تنها تحمل کرد تنهای تنها - به امید اون روز ی که خدا ازم راضی بشه دعا کنین برام گل تقدیم شما

 




موضوع مطلب :
دوشنبه 90 مرداد 31 :: 11:44 صبح ::  نویسنده : علی

امروز می چیدم پازلهای دلم را دیدم کامل نمی شود  بی یاد تو

  مسافت نمیتونه به محبت فاصله بده  با اینکه کنارم نیستی اما مهربونیتو حس میکنم 

 زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند فکری به خاطرش در هیاهوست




موضوع مطلب :

گل تقدیم شماسلام - حدود یه ساعت پیش یاسم زنگ زد - خدا میدونه چقدر خوشحال شدم - دلم براش یه ذره شده بود- خدا خودش می دونه محبتم بهش پاکه - امشب شب قدره - خوشحالم که با قلب مهربونش یاد من هست - منم به یادشم - برای خودش و خونواده اش دعا می کنم از صمیم قلبم - انشا ا.. همیشه سالم و خوشحال باشه - عزیزان . هر کی که این مطالب منو می خونه - قسم میدم به هر کی که براتون عزیزه - تا زنده اید مهربون باشین - هم مهربون هم با گذشت چون جوابشو مطمئن  باشین از خدای مهربون میگیرین - دعا میکنم امشب برای همه مسلمانان - همه بیماران - همه گنهکاران - همه اونایی که مثل خودم تنهایی سخته براشون - شما هم دعا کنین برای من اگه قابل دونستین .گل تقدیم شما




موضوع مطلب :
جمعه 90 مرداد 28 :: 6:27 عصر ::  نویسنده : علی

همه خفته اند و در شب تنهایی من 

                    اشک می ریخت چنان شمع که گریانم کرد

 خواستم تا که گله آغاز کنم صبح وصال 

                  خنده ای کرد و لبم بست و پشیمانم کرد   

 

 




موضوع مطلب :
<   1   2   3   4   5   >